تاريخ ارسال : پنجشنبه 28 دی 1391, 23:07
دسته بندي : [Post_Cat_Title]
نويسنده : kavosh91داشت موزیک گوش میداد سیگارو برداشت روشن کرد رفت کنار پنجره کام میگرفت و به آسمون نگاه میکرد
یه شب سرد و آروم پنجره ی نیمه باز دود سیگار صدای آهنگی که پراز خاطره بود
...
سیگارش تموم شد پنجره رو بست که هوای اتاق سرد نشه رفت تو تختش گوشی موبایل و برداشت شروع
کرد به نوشتن اس ام اس
salam divune khabi ya bidar?
manke aslan khabam nemibare daram oun ahang ghashangaro
goosh midam hamunike hamishe 2taeii mikhundim
.emshab yadet raft sms shabbekheyr bedia yeki talabe man
.kho0o0o0o0b bekhabi eshgham ...
مثل همیشه میخواست مسیج و بفرسته واسه عشقش
ولی یهو یادش اومد که اون ۴ مآه پیــــــش ازدواج
کرده...
چشاش پر اشک شد و بغض کرد گوشی از دستش افتاد
موزیک تموم شد صورتشو گذاشت رو بالشو بی صدا گریه کرد
دست خودش نیست آخه 3 سال باهم بودن و یه دنیا خاطره
و روزای تلخ و شیرین که تو ۴ مآه فراموش
نمیشه
خیلی سختــــه ....