تاريخ ارسال : یکشنبه 24 دی 1391, 23:01
دسته بندي : [Post_Cat_Title]
نويسنده : kavosh91 تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی میکنم
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن،از اوناس
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه
بهش گفتم خنده داره من فکر کردم آدمه
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکنه ... !
بقیه در ادامه مطلب...
تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کنم و گفتم واقعا عذرخواهی میکنم
وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه میذارن،از اوناس
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه
بهش گفتم خنده داره من فکر کردم آدمه
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکنه ... !
غضنفر : عزیزم برات یه کارت شارژ 2 تومنی خریدم
همسرش : واای ... مرسی گلم .... ولی اینکه شارژ نداره ![]()
غضنفر : دروغ نگو ... من همین الان زدم داشت !!! ![]()
دکتر : برای شما 2 تا خبر دارم . یکی بد و یکی بدتر ....
بیمار : بفرمایید ، من طاقت شنیدنشون رو دارم ...
دکتر : متاسفانه شما 24 ساعت بیشتر زنده نیستید
بیمار :
، خوب اون یکی چیه ؟
دکتر: این خبر رو باید دیروز بهتون میدادم
مکالمه بین غضنفر و جانعلی :
جانعلي : پراید خریدم !!
غضنفر : مدلش چیه ؟
جانعلي : قرمزه !!
غضنفر : گرون خریدی بابا !!!!!
سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت:
“استاد نخوندیم،اگه میشه یه کمکی بکنید”!
استاد دست کرد تو جیبش،یه۲۰۰تومانی در آورد گذاشت روی میز طرف و رفت…