چت روم
کلمات کليدي


درباره ما


<-BlogAuthor->
با سلام.به وبسایت خودتون خوش اومدین.بنده سبحان بدیعی هنرجوی سال دوم رشته کامپیوتر هستم و در هنرستان حرفه ای ((عسگری))استان آذربایجان غربی در حال تحصیل ام و همواره سعی میکنم که این سایت رو به آخرین مطالب علمی دنیا آپدیت کنم و بیشتر مطالب در علوم سخت افزاری و نرم افزاری کامپیوتر متمرکز بشه.ممنونم واسه حمایت های تمام عزیزان از جمله دبیران هنرستان، هم کلاسی ها و شما وبگردان محترم. Hey. Welcome to your website. Servant Sobhan badie second-year student in the School of Computer Science and am a professional ((Askari)) West Azarbaijan studying and I always try to update this website with the latest scientific world. and most of the content was focused on hardware and software. thank you for all the support for my loved ones, including school teachers, classmates and respected your browser.
ايميل : ss.badie@yahoo.com



  • تاريخ ارسال : چهارشنبه 27 دی 1391, 08:49
  • دسته بندي : [Post_Cat_Title]
  • نويسنده : kavosh91

بعضي وقتا اونقدر دلتنگ کسي ميشي که اگه بفهمه خودش از نبود خودش خجالت ميکشه



چقد دنياعجيب شده!
مردم هرروز عشق هايشان را با عشق هاي هم عوض ميكنند
ديروزاو عشق توبود
امروز عشق من
فردا عشق ديگري...!....

در ادامه مطلب

 

 


 مهربانیت را بادلم پیوند زدم، تا از تو دور بودن را احساس نکنم.....

اما باز هم دلتنگم.......!!!

 

فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود !!!
از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم ....



در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
با آنکه ز ما یاد نکردی..
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟




حالت تهوع دارم !!!
اين حالت تهوع لعنتي با هواي آزاد و قرص درست نميشود
علاجش ....
فقط بالا آوردن فحش هايي است كه به ديگران بدهكارم



مچاله کن ، بشکن ،بندبزن ،خط بزن ،خلاصه راحت باش . . .ارث پدر نیست دل تنهای منه



پروانه چه لذتی دارد؟
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی !





این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،
نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،
به جـــــــــــــای گلو
از چشمهایم بیرون می آیند…




میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..




اين روزها حس رفتن هم ندارم چه برسد به برگشتن پس برنگرد




تمام خاطراتت تا كنار ميگذارم در روياهايم پامي گذاري
بگو به من با روياهايت چه كنم




دلتنگم دلتنگ...
کسی صدای مرا می شنود؟!
او گفت بر نخواهد گشت..
پس من این همه زمان..
چرا رفت و برگشت آونگ ساعت را شمردم؟
پیر شدم از شوق انتظارش.. در جوانی..
این بی انصافی است..!
برای این همه عشق...
برای این همه صبر..
آه دنیا پاسخت چیست برای این همه درد...؟؟!




نم کشیده ام بر دیوار اتاق
بس که لحظه های دور بودنت را
قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام
روی آن به یادگار...

 


دلتنگم !
برای کسی که مدتهاست،
بی آن که باشد،
هـر لحـظه،
زنـدگی اش کـرده ام !

تبليغات

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران